چقَدَر بَست نشستم ،چقَدَر داد زدم
پنجه بر حنجره ی پنجره فولاد زدم
چقَدَر پشت درخانه ی تان خیمه زدم
چقَدَر مُشت به این خانه ی آباد زدم
سگ ِاصحاب کَهَف هستم و یاران در غار
خوابشان کم شده آنقدر که فریاد زدم
بوسه بر آنکه به من عشق تو آموخته و
آنکه این تیشه ی فرهاد به من داد زدم
بوسه دروازه شد و قفل ضریحت گل داد
سجده بر خاکِ تو تا چشم من افتاد زدم
آمدم لال بمانم که ردیف از کف رفت
کور و کر، مثلِ کبوتر به تو معتاد شدم